گزارشی از استمرار پیگیری محرومیت های منطقه «ضرون»(8)؛

با استمرار گزارش زخم های ضرون، خیرین مردمی در دو سال گذشته نزدیک سیصد میلیون تومان به زخم های ضرون کمک کرده اند؛ اما عیار زخم های ضرون هم چنان بالاست.

به گزارش لرستان خبر، برف و برف و برف است که می بارد. سرما به استخوان رسیده است. تنها بخاری زغالی هوا را گرم نمی کند. طلا دست هایش را به گوشه ی بخاری می چسباند. نفس هایش بخار می شود. نگاهش را روی سقف می اندازد:«باز هم سقف چکه می کند.»

 

 

طلا دست هایش را به هم می ساید. صورتش کمی سرخ می شود. پره  ی دامنش را جمع می کند. آب برف از پایین دامنش سرازیر می شود:«رفتم حیاط را جارو بزنم. نمی شود برف ها را به گوشه انباری هل دادم.»

 

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

 

هیزم های زمستان به آخر سوختن رسیده اند

 

 

شعله های بخاری در حال خاموش شدن است. طلا هیزم ها را جابجا می کند. هیزم ها به آخر سوختن رسیده اند. چکه های سقف بیش تر شده است. طلا سینی را جابجا می کند. چکه ها به داخل سینی می افتد. با صدای هر چکه، دختر طلا به سقف چوبی خیره می شود.

 

 

طلا پتو را به دور دخترش می پیچد. دختر میان آغوش زهرا به خواب می رود:«نه خانه ی درست و حسابی داریم و نه نفت. خانه مان با هیزم گرم می شود. حالا هم هیزم نداریم. دخترم یخ می زند. جاده مان هم قوز بالای قوز است. سال هاست که هنوز با خیال راحت نتوانسته ایم به شهر برویم.»

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

درختان بلوط، جاده ی صعب العبور ضرون را تنگ در آغوش گرفته اند. پیچ های جاده، راه سخت را سخت تر کرده است. پسر همسایه برای طلا هیزم می آورد. دمپایی های سوراخ یعقوب، پاهایش را قرمز کرده است. یعقوب خودش را به بخاری می چسبند.

 

 

طلا هیزم ها را تند تند به بخاری می اندازد:«زمستان 92 خیلی سخت است. سرمای امسال برایمان هیزم نگذاشت.» شعله ها از سوراخ های بخاری درز می کند. یعقوب پایش را عقب تر می کشد. گرم تر شده است.

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

 

استمرار  گزارش زخم های ضرون به ثمر می نشیند

 

 

زخم های ضرون از زمستان سال 1392 در گزارش های متعدد در پایگاه خبری آسوبان منتشر می شود. زخم ها دل می سوزاند. قلب ها را تکه تکه می کند. مِهر مردم به ضرون باز می شود. همه می خواهند زخم های باز ضرون را کم کنند.

 

 

در مهرماه 93  بانویی کوهدشتی و مقیم تهران به کودکان ضرون، لوازم التحریر و کیف اهدا می کند. لوازم التحریر دل کودکان ضرون را برق می اندازد. کودکان با لباس هایی نونوار به کانکس می روند. آبادی دبستان ندارد.کودکان میان کانکس و به دور از تجهیزات درس می خوانند.

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

شیشه ی کانکس شکسته است. دانه های برف به کانکس وارد می شود. کودکان ضرون با برف، الفبا را مشق می کنند. کانکس دورافتاده و کهنه ی ضرون گزارش می شود. از شوق کودکان برای تحصیل می گوید و از ترک تحصیل های اجباری.

 

 

پای وزارت آموزش و پرورش به میان می آید. پیگیر وضعیت کانکس و تحصیل دانش آموزان می شوند. از پیگیری های وزارت ساختمانی را در ضرون برای دبیرستان درنظر می گیرند. زنگ دبیرستان به صدا درمی آید. ترک تحصیل دست از سر کودکان برنمی دارد. نان آور خانه هستند و کمک دست پدر. خانه های بی نان، «بابا نان داد» را ترک می کند.

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

نان برای کودکان ضرون از دبستان واجب تر می شود و شام های بی آخر با بلوط ها سیر. چهل شبانه روز حتا نان خشک هم در خانه نیست. شب های گرسنه ی ضرون گزارش می شود. بانویی خیر مواد غذایی در بسته های روغن، برنج، قند و چای و خرما را در ماه رمضان امسال میان روزه داران توزیع می کند.

 

 

رنج های ضرون بیش تر از تصور است. عذرا شاهیوند، دهیار ضرون  و همسرش، آقای صیدی بر همه ی ضرون دل می سوزانند و با گزارش های پایگاه خبری آسوبان همراه می شوند. بهداشت آبادی مطلوب نیست. گزارش می شود. «زاگرس نشینان» برای 120 خانوار ضرون مواد شوینده و بهداشتی تهیه می کنند.

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

 

کودکان ضرون با محرومیت بازی می کنند

 

 

کودکان ضرون، حتا اگر مریض شوند؛ نمی توانند به پزشک بروند. هزینه های درمان از  دست های خالی بالاتر می رود. پوریا یکی از این کودکان ضرون است. او سال ها با بیماری بازی کرده است. پلاکت های خونش پایین است. پدرش که فوت می کند؛ مادر می شود همه کس خانه.

 

 

فریبا پوریا را به مطب می برد. درمان گران است. فامیل به درمان او کمک می کنند. پوریا هفت سالگی اش را با درد به کانکس درس می برد. غمنامه ی پوریا در فروردین 93 گزارش می شود. برای دردهای کوچکش لالایی سر می دهند. دامپزشکی از شهرستان کوهدشت پیگیر وضعیت درمان پوریا می شود. پوریا و دامپزشک همدیگر را ملاقات می کنند:«من حاضرم هزینه ها درمان پوریا را تا سلامت کامل تقبل کنم.»

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

چشم های فریبا برق می زند. چادرش را می کشاند روی سر پوریا:«پدرت نیست. خدا هست.» پهنای اشک سرازیر می شود. پوریا سرش را می گذارد روی سینه ی مادر. نفس های فریبا تند می زند. پوریا به چشم های مادر نگاه می کند:«قلبت شبیه گنجشک پر می زند.»

 

 

 

پوریا به مطب متخصص خون می رود. دوره ی درمان طی می شود. بیماری از کودکی اش دور می شود. دست های کوچک پوریا می شود سایه و روی سرِ مادر دراز:«دیگر حالم خوب است و می توانم کمک دستت باشم.»

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

حسرت ها در منطقه ی ضرون با کودکان بزرگ می شود. مادران میان حسرت ها لالایی می خوانند. نصرت مادر چهار فرزند است. همسرش را در سیاهی خانه های ضرون از دست داده و به کوهدشت آمده است. پولی برای اجاره بها  ندارند. در خانه ای تاریک و نمور ساکن می شوند. دیوارهای نمور، رطوبت را به پاهای کودکانش می کشاند. دختر کوچکش آلرژی شدید دارد. بیمه ی روستایی این نوع بیماری را با بیمه قبول نمی کند. 

 

 

چشم های دختر دیگرش هم ضعیف است. مادر با پول فامیل برایش عینک خریده؛ عینکی که 4 سال تعویض نشده است. مرضیه تخته سیاه را مات می بیند. خانه ی بی چراغ نصرت در اسفند 93 گزارش می شود. بانویی می خواهد که با زندگی نصرت آشنا شود. خانه ی تاریک و فرش های کهنه آب چشم می شود.

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

بانوی خیر، فرزندان بیمار نصرت را به پزشک می برد. فرزندان نصرت به سلامت می شوند. بانو می خواهد خانه ای مناسب را برای نصرت رهن کند. نصرت از فامیل هایش در آن خیابان دل نمی کند. بانوی خَیر هر ماه کرایه ی خانه نصرت را پرداخت می کند. این بانو  برای خانه ی نصرت چراغ می آورد و یک دریچه. اولین بانوی خَیر ضرون نام می گیرد.

 

 

بیماری و زندگی گران و بی نان، تنها زخم ناسور ضرون نیست. جاده ی صعب العبور تمام رنج های ضرون را در کوه و میان بلوط ها انعکاس می دهد. مردم هر چه از جاده ی صعب العبور می گویند؛ فقط صدای خودشان است که به ضرون می رسد. پیگیری هایشان بازتابی ندارد

 

کمک خیرین مردمی به ضرون؛ آسوبان

 

جاده ی صعب العبور و تمام بیماری هایی که در پس این جاده به بیمارستان کوهدشت نمی رسد؛ گزارش می شود. چند ماهی می گذرد. پای ماشین های جاده سازی به ضرون باز می شود و جاده راه شکافی. جاده دیگر صعب العبور نیست.

 

 

مهرآفرینی ها در ماه مهر

 

 

حالا مهرماه 1394 است. زخم های ضرون هنوز ناسور است. بانویی دیگر می خواهد در ضرون مهر بیافریند. با همراهی دوستانش با یک اکیپ درمان به ضرون اعزام می شوند. خبر شیوع تب مالت و زخم های ضرون آن ها را به درد آورده است.