لرستان خبر گزارش می دهد؛

زمستان خونین 57 از زبان مبارز انقلابی خرم آباد؛ اعلامیه‌های پیرزن من را از دستگیری حتمی نجات داد

هر چند انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن ماه ۵۷ به ثمر رسید اما ماجرای۲۳ بهمن حادثه‌ای تلخ در لرستان رقم زد. مردم با نیروهای نظامی درگیر شدند و در جریان این درگیری تعدادی از سربازان سربازخانه کشته شده و تعدادی از عشایر و مرد نیز به شهادت رسیدند.

به گزارش لرستان خبر، هر چند انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن ماه ۵۷ به ثمر رسید اما ماجرای۲۳ بهمن حادثه‌ای تلخ در لرستان رقم زد. مردم با نیروهای نظامی درگیر شدند و در جریان این درگیری تعدادی از سربازان سربازخانه کشته شده و تعدادی از عشایر و مرد نیز به شهادت رسیدند.

 

«نبی الله بهاروند» فرهنگی بازنشسته که در روزهای انقلاب از مبارزان فعال بوده خاطرات زیادی از آن روز‌ها دارد.

 

اعتراضات در همه جای ایران بلند شده بود و بروجردی‌ها مانند مردم سایر شهر‌ها از ظلم و ستم شاه و ایادی او به ستوه آمده بودند. نیروهای شهربانی جلودار حرکت‌های اعتراضی جوانان نبودند. به همین دلیل نیروهای شهربانی با گاردی‌ها ادغام شده بودند تا با اقدامات ضربتی جلوی اعتراض‌ها را بگیرند. نیروهای ‍ژاندارمری و ارتش هم به گاردی‌ها کمک می‌کردند. مجموعه نیرو‌ها خصوصا گاردی‌ها مجهز به انواع وسائل ضرب و شتم وگاز اشک آور بودند. پس از مدت کوتاهی تیراندازی و شلیک به مردم با گلوله‌های پلاستیکی وسرانجام گلوله‌های جنگی هم در دستور کار قرار گرفت.

 

جوانان خرم آبادی را پس از ضرب و شتم از پل شهدا به پائین پرتاب کردند

 

اما شروع اعتراضات به مراسم شب چهلم  آقا مصطفی بر می‌گردد. مسجد مملو از جمعیت بود و کم کم نیرهای گارد نیز در اطراف مسجد تجع کردند و پس از پایان مراسم تصمیم داشتند روحانی مسجد را دستگیر کردند. نیروهای گارد با مقاومت مردم روبرو شدند حاج آقا رحیمی را پس از سخنرانی به یکی از روستا‌ها بردیم و از آن زمان زندگی پنهانی وی تا زمان انقلاب شروع شد.

 

سید فخر الدین رحیمی پرچمدار مبارزات علیه شاه در خرم آباد بود با آنکه ممنوع المنبر شده بود پایین منبر می‌نشست و سخنرانی می‌کرد. او مدام به روستاهای مختلف می‌رفت. وی با این سفرهایش هم مردم را ارشاد می‌کرد و هم از دست ماموران رژیم فرار می‌کرد.

 

کار توزیع اعلامیه‌ها از ساعت ۱۲ شب آغاز میشد. دو نفر رو دو طرف کوچه نگهبانی می‌دادند و دو نفر دیگر اعلامیه‌ها را در خانه‌ها می‌انداختند.

 

گاردی‌ها به شدت جوانان لر را شکنجه می‌دادند.‌‌ همان موقع یکی از جوانان شهر را پس از ضرب و شتم فراوان، از پل شهدا به پائین پرتاب کرده بودند.

 

در دی ماه ۵۷، مقر استراحت وخواب گاردی‌ها در ساختمان‌های دور و بر شهربازی فعلی کیو از موضع «تپه تلویزیون» مورد حمله مسلحانه قرار گرفت. انقلابیون با شعارهای «مرگ بر شاه» و «الله اکبر» اعتراضات خود را شروع کردند. آنها با استفاده از تفنگ‌های قدیمی، به مقر گاردی ها حمله کردند. هرچند این حمله تلفاتی از گاردی‌ها نگرفت اما موجب رعب و وحشت آن‌ها و انتقال مقرشان به پادگان بدرآباد شد. روزهای بعدی گروهی به نام شال وستره مسئولیت این حمله را به عهده گرفت.

 

اعلامیه‌های  پیرزن من را از دستگیری حتمی نجات داد

 

در همه مبارزات دست خداوند را می دیدیم. تعدادی اعلامیه تازه به دستم رسیده بود. آنها را با خود به خانه یکی از دوستانم بردم. در مینی بوس روی اولین صندلی نشسته و اعلامیه‌ها را هم داخل جیبم گذاشته بودم. در‌‌ همان زمان ماموران خودرو را متوقف کردند و شروع به بازرسی از مسافران کردند چند روزنامه همراهم بود. دو مامور یکی از انتهای خودرو و دیگری از جلوی مینی بوس بازرسی را آغاز کردند اما قبل از آنکه جیب‌های من را بگردد مامور انتهایی گفت پیداش کردم در صنلی عقب چند نفری بودند که چند اعلامیه در دست داشتند و در هر روستایی که می رسیدند اعلامیه ها را پخش می‌کردند. این اعلامیه‌ها از گمشدن مادر بزرگشان خبر می‌داد که به خاطر فراموشی گم شده بود و آن‌ها به دنبالش می‌گشتند. اعلامیه‌های این پیرزن من را از دستگیری حتمی نجات داد.

 

هر روز اعتراضات از سبزه میدان شروع می‌شد و صبح‌ها از ۹ تا ۱۲ و بعد از ظهر‌ها ساعت ۴ تا ۷ شب ادامه پیدا می‌کرد. هر بار هم که حکومت نظامی اعلام می‌شد مردم توجهی نمی‌کردند و بیشتر از قبل در تظاهرات شرکت می‌کردند اما از ۱۲ بهمن تا ۲۲ بهمن خرم آباد نیز مانند شهر‌های دیگر بود و همه برای پیروزی انقلابی که برای آن جوانانشان پرپر شده بود تلاش می‌کردند.

 

توده‌های مردم در روز۲۳ بهمن به ژاندارمری خرم آباد حمله کردند

 

وقوع انقلاب در۲۲ بهمن و زد و خورد‌ها در تهران و شهرهای بزرگ و رسیدن اخبار آن به لرستان، باعث شد تا توده‌های مردم در روز۲۳ بهمن به ژاندارمری خرم آباد حمله کنند. مدام خبر می‌رسید که نیروهای گارد قرار است به داخل شهر حمله کنند و این باعث شد مردم به پادگان حمله کنند.

 

درگیری با رد وبدل کردن آتش بین پرسنل ژاندارمری و تعدادی از نیروهای مسلح شهری آغاز شد و ادامه یافت. عشایر حاشیه شهر تفنگ‌های قدیمی را از زیر خاک بیرون آورده بودند. تا آن زمان نیازی به این تفنگ‌ها نبود. در آن زمان ژاندارمری به بهانه خلع سلاح روستائیان چندین بار روستائیان را آزرده بود. حالا وقت آن رسیده بود که اصطلاح انتقام کهنه و نو را از آنها بگیرند!

 

مردم از طرف میدان شاپور و تفنگ به دستان عشایری و حاشیه شهر از سوی تپه ژاندارمری اقدام به تیراندازی کردند. تعدادی پرسنل و سرباز مقاومت می کردند و حاضر نبودند پادگان و اسلحه خانه‌ها را‌‌ رها کنند. در مقابل ژاندارمری نیز با تیربار جواب می‌داد. رگبار مسلسل، شهر را برآشفت و مردم دوان دوان روانه ژاندارمری شدند. متاسفانه یکی دو نفر ازمردم و چند نفر از نیروهای کادر و وظیفه ژاندارمری کشته شدند و بیشتر سربازان ژاندارمری به روستاهای میدان تیر و فلک الدین و منوچهرآباد گریختند. سربازها با دادن تفنگ‌های خود به مردم، از آن‌ها لباس وپول گرفته بودند. کم کم تیراندازی‌های طرفین فروکش کرد و مردم توانستند پادگان را تصرف کنند.

مصاحبه کنند: ملیحه محمودخواه

نظرات شما

  • http://didbanelor.ir/%D8%AA%D9%88%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%9B%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A8%D9%88%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF/

ارسال نظر

|